X
تبلیغات
پیکوفایل
چکیده تاریخ نقاشی مدرن ( قرن بیستم )

چکیده تاریخ نقاشی مدرن ( قرن بیستم  ) :

 

 

 

مقدمه

        گفتگو درباره ماهیت و ویژگیهای قرن نوزدهم و بیستم ،به خاطر آنکه خود درآن زندگی می کنیم،شاید دشوارتر از بررسی مشخصات هر دورةدیگر باشد. اما در مجموع می توان گفت که قرن نوزدهم و بیستم یک بحران دنباله داراست ،که در آن ، انسان خود را از قالب پیشین به در آورده و به شکل دیگری می سازد . بر اساس بینشی که حاکم بر هنر امروزی است، هنر عبارتست از به کارگیری عناصری همچون صوت ،رنگ یا کلمه ،با آرایشهایی که هیچ نیازی ندارند به چیزی بیرون از خود اشاره گنند؛و به عبارت دیگر احتیاجی ندرند چیزی را « نشان بدهند ». هنرمند امروزی ،همچنانکه دانشمند ،با وسایل کار خود « تجربه می کند» ، امکانات آن را برسی می کند و شکلهای تازه ای می یابد ، یا ابداع می کند . اما بر خلاف دانشمند که در جستجوی نظمها و یکسانیها ست ، اغلب هنرمندان امروزی به دنبال چیزهای یگانه و بی همتا هستند . بخشی از جستجوی هنرمند امروزی بر گرایشها،بینشها و تجربه درونی خود او تکیه می کند ، نه بر قبول عامه از واقعیت ،لذا تعجبی ندارد که عامه مردم به گرایشهای متعدد هنر  نوین به دیدة دشمنی می نگرند . با هم نگاهی می افکنیم به برخی از گرایشهای هنری نوین در قرن نوزدهم و بیستم :



مکتب نقاشی رئالیسم

        رئال یعنی واقعی و رئالیسم به معنی واقعی گری و حقیقت گرایی ،گرایشی هنری بود مبنی بر این اعتقاد که وجود هستی ،وجود واقعیت انسان ها است . اشیاءو موجودات را آنگونه که بود ،زشت را زشت و زیبا را زیبا ترسیم می نمودند و نقطه مقابل رو مانتیک قرار داشت. سعی هنرمند نقاش این بود که موضوعات منتخب را بدون کم وکاست و شیرین کاری و عوام فریبانه شدن طرح در ذهن بیننده ،تخیلات غیر واقعی  نیافریند و شعار ندهد. مبنای کار آنان صادقانه نگری و صادقانه اندیشیدن  بود .

سبک رئالیسم علاوه بر اروپا ،بخش عظیمی از روسیه را به خصوص در شاخه اجتماعی و سیاسی در بر گرفت. هدف هنرمند به تصویر در آوردن موضوعات عادی و روزمره مردم کو چه و بازار ، دهقانان ،کارگران و سایر اقشار جامعه بود .

بر خلاف مکاتب قبلی خود ، فقط به دنبال به تصویر کشیدن صحنه های ناب و زیبا و تجملی زندگی نبود . مشهورترین و اصلی ترین هنرمند سبک رئالیسم ((گوستاو کوربه))نقاش فرانسوی بود . نقاشان معروف دیگر این سبک عبارتند از : اروپا: ژان فرانسو املیه  انوره دومیه  ادواردمانه) هنرمند معروف روسی عبارتند از(ایوان شیشکین ایلیا رپین- کرامسوی ).

کوربه مطلب مهمی در مورد معرفی سبک خود دارد . او گفته است : "  من اصلا نمی توانم فرشته ای را بکشم که هرگز او را ندیده ام . این نقطه مقابل ((رومانتی سیسم )) بود. "

مکتب نقاشی امپرسیونیسم

        لفظ امپرسیون بمعنی طلوع آفتاب ،نخستین بار به تمسخر به یکی از تابلوها(کلود مونه)در یک نمایشگاه اطلاق شد . موضوع اصلی تابلوی مزبور ،بکار بردن نور شدید و یکدست و انعکاس آن بر سطح آب بود که بسیار خیره کننده و القاء کننده بازی کننده بازی نور بود .

معنی لغوی امپر سیو نیسم دریافت لحظه  و لحظه گرایی نیز هست . نقاش این سبک می کوشد تا با بهره گیری از شکار لحظه ،بازی نور و ایجاد تضاد ها و تنالیته ها ی رنگی شدید ،محیط و طبیعت پیرامون را بتصویر بکشد . برای همین هنرمند ان از گالریهای خود به فضای باز و طبیعت پیرامون را بتصویر بکشد . برای همین هنرمندان از گالریهای خود به فضای باز و طبیعت و مکانهای سرسبز و دلپسند روی آوردند . رنگهای تیره را از روی پالتهای خود پس زده و رنگهای شدید و یکدست و خالص را برپرده نقاشی آوردند . از ترکیب رنگهای اصلی وگاهی مکمل رنگهای تیره ،تیره گیها را خلق کردند و جهت سایه روشن های هر جسم وهر موضوعی که داشتند از ترکیب آن رنگ و بدست آوردن رنگ مکمل ،سایه ها را پدید آوردند . موضوعبسیار مهم در کار این نقاشان سرعت و زمان بود سپس نور و از دیدن این آثاربخوبی ، تعجیل رؤیت می شود. نقاش کمتر به جزئیات و دقت در آن می کوشد. نقاش در حالیکه بطور مستقیم از روی طبیعت کار میکند تنها به تاثیر نور و بوم و رنگها توجه دارد و دیگر به کمپوزسیون نمی پردازد، بنابرین رنگها یش فوراً دچار یکنواختی می شد.

شیوه کار بیشتر به این منوال بود که نقاش ابتدا با قشر نازکی از رنگ طرح را می پوشاند و بعد روی آن ، تکه هایی از رنگ که باعث کنتراست می شد،می گذارد.

جنبش امپر سیونیسم به علت تحول عظیم و نو آوری منحصر بفرد تا آن زمان ، اولین جنبش (مدرن) محسوب می شد وتحول عظیمی در نقاشی بعد از خود به وجود آورد . هدف امپر سیونیستها دستیابی به نوعی طبیعت گرایی متعالی بود که از طریق شدت و ضعف و تضاد تجزیه نور ورنگ و ارائه بازی نور ،متاثر از کشفیات فیزیک و نورو رنگ حاصل از آن واین حقیقت که سایه هر شیئی ،به رنگ مکمل آن شیئی مبدل خواهد شد . اثر ضربات تند و سریع قلم و لکه لکه شدن رنگها ،خلوص رنگ و در خشانی آن ،ویژگی مخصوص این سبک بود. هنرمندان این مکتب )کلودمونه- پی یر اگوست رنوار پل سزان  کامیل پیسارو  ادگاردگا  آلفرد سیسیلی)اولین نمایشگاه مستقل امپر سیو نیست ها به سال 1874م. در عکاسخانه ی نادار(1910-1824) در پاریس گشایش یافت و رسماً در تقابل با آرای رسمی زمانه(آکادمی)مطرح گردید. اگر چه امپر سیونیست ها نیز همچون رئالیست ها واقعیت بیرونی را سرلوحه ی کار خود قرار داده بودند ، اما در این راه شیوه های نوینی را جست و جو کردند.

مکتب نقاشی پست امپرسیو نیسم

          پل سزان: پل گوگن- ون گوگ سه تن از نقاشان سبک امپرسیونیسم در سال1910م. نمایشگاهی در لندن بر پا کردندو شخصیتهای اصلی مبدع این سبک شدند . آنان کوشیدند در ورای صفحه های ناپایدار و گذرای رنگی که جاذب چشم و فریبنده است ، بتوانند بوسیله رنگ ایجاد عمق و ژرفا کرده و به تنهایی ایجاد حجم و شکل (فرم)   نمایند. در پی یافتن کشش تصاویر فرمها روی بوم به وسیله رنگهای خالص و لکه های یک دست آن بودند. کم کم ماهیت وجودی اشیاءرا به سوی ربط دادن هر شکل و فرم در اشکال و احجام هندسی کشاندند. تمامی اشیاء پیرامون اعم از جاندار و بی جان را به در سه فرم اصلی «استوانه،کره،مکعب» می گنجاندند . به خاطر همین ایده های حجم گرایی ، سزان پایه گذارمکاتب نقاشی «کوبیسم- فوویسم» در سالهای بعد شد.

نقاشان این سبک وهمچنین پیروان آنها در خلال کار وروش امپرسیونیست عقیده داشتند بسیاری از عناصر و عوامل سنتی کمرنگ شده وکاربرد ندارد وفریب رنگ ونور مورد مهم تابلو می شود نحوه ترسیم این نقاشی ها را علمی تر واصولی تر نمودند وخواص وجود فضای سه بعدی وحجم واقعی وحقیقی را به وسیله دیگر عناصر تجسمی وبصری وخصوصیات بیان تصویری وامکانات موجود وموقعیتهای نمادین تمثیلی وحقیقی بهتر بر روی بوم ظاهر کرده وبه مردم معرفی نمایند برای همین راه وروش وخط مشی کاری این نقاشان به سرعت از هنرمندان امپرسیونیست فاصله گرفتند معنی کلی این سبک حدودأ تعجیل وسرعت گرفتن وپیشی گرفتن از سبک امپرسیونیسم بودوبه آنان لقب «پست امپرسیونیست» دادند.

نقاشان آن عبارتند از:«ژرژ سورا- پل گوگن-ونسان ون گوگ-هانری روسو-پل سزان»

مکتب نقاشی سمبولیسم (1880تا1895م)

          سمبولیسم به معنی نمادگرایی ،شیوه ای از نقاشی بود که نقاش می کوشید آن چیزی را که از رؤیت پیرامون واشیاء حقیقی در ذهن تصور می کند به عنوان یک نماد و تصویر ذهنی از آن چیز ،آن را به تصویر بکشاند. گاهی حالات اغراق و تفریط میگرفت و گاهی آنقدر نماد ها و سمبلها پیچیده و معما گونه میشود که باعث سردر گمی بیننده میگردد روش و طریق کار سمبولیسم بسیار متنوع بود . نقاشان سمبولیسم همچنین سعی داشتند زندگی های نوین و پیشرفته و متمدن شهری را پشت سر گذاشته وبا پشت کردن به شیوه رایج زندگیهای نوین شهری اعتقاد دارندصرفا  جستجوی پول و درآمد بیشتر است و جایی برای یافتن احساسات شخصی و درونی یافت نمی شود کار کنند . پل گوگن مؤسس این سبک،با رها کردن قواعد دست وپاگیر شهری ،به میان روستائیان و بومیان در عمق جنگلها رفت و شیوه زندگی جدیدی را در «برتیانی » (غرب فرانسه)آغار کرد . او به عقاید پاک و بکر روستائیان در مورد جایگاه مذهب در قلب آنان پی میبرد که هنوز جای وسیعی در زندگی آنان دارد . وی تابلوی «مسیح زرد »را که از برداشت ساده وبی پیرایه آنان در خود احساس کرده بود به تصویر کشید . بعدها به جزایر تائیتی در جنوب اقیانوس کبیر وبه میان بومیان تقریبا بدوی انجا رفت و با زندگی آنان درآمیخت . دختران جوان بومی را در جنگلها موضوع اصلی کار خود قرار داد . از رنگهای گرم ودلنشین ورنگهای بنفش صورتی  لیموئی وسبز روشن گرم ،استفاده می کرد . او به زندگی بشر بدوی بسیار علاقه مند شد. نقاشان معروف سمبولیسم عبارتند از :«پل گوگن  گوستاوکلیمت  ون گوگ»

مکتب نقاشی اکسپرسیو نیسم (1890- 1853 م )

          سبک اکسپرسیون یا هیجان گری بر مبنای اعتقاد به آزادی روح وتفکر هنرمند بود .هنرمند می توانست در گستره خیال وعواطف خود به نداهای درونی خود رجوع کرده وآنرا از تنگناهای عمیق وجود وذهن خود به روی بوم تراوش دهد .اندیشه های بلند پرواز«ونسان ون گوگ »موج عظیمی از پاسخ به احساسات وعواطف درونی در بین هنرمندان به راه انداخت . بر وحدانیت همه اشیاء اعتقاد داشت . با ارتقاء ارزش رنگها و ایجاد سایه های اضافی و ساده کردن فرمها واحجام ،به آنها قدرت وشخصیت می بخشید .نوعی ایجاد  احساس وتواضع وبی پیرایگی در مقابل عناصر طبیعت داشت . شکلها نماینده شخصیت و احساسات شخصی هنرمند بودند . گاهی نقاش برای بهتر نشان دادند حالات و عواطف درونی ،از خود به گونه تجریدی وانتزاعی بهره می گرفت .هنرمند آلمانی بیشترین طرفداران آن بودند . گاهی اغراق در رنگها وشکلها باعث می گردید تا بیننده جلب آن آثار گردد . برجسته ترین زن هنرمند قرن بیستم که کارها و آثارش از اعماق درونی اش تراوش می کند ،«که ته کل ویتس »است . هنرمندان دیگر این سبک که بیشتر آلمانی هستند عبارتند از :«ادوارد مونش  امیل نولده  ماکس بکمن- داوید آلفارو- وسیکه ایروس- ژرژروئو- اسکار کوکوشکا- ونسان ون گوگ» ومهم ترین ومعروف ترین اثر مونش تابلو جیغ (فریاد)است .

مکتب نقاشی کوبیسم (1907تا1913 م )

          لغت ونام کوبیسم نخستین بار از سوی منتقدین هنری در یک نمایشگاه عنوان شد و ان هم با حالتی تمسخر آمیز . در سال 1908 از ریشه لغوی به معنی مکعب بر گرفته شد نخستین ایده کوبیسم از ذهن پل سزان تراوش یافت که ماهیت وجودی تمام اشیاء و پیرامون جهان هستی رادر قالبهای هندسی به روش ساده کردن ، بیان و ثابت نمود. بعدها نقاشان معروفی مانند ژرژبراگ و پابلو پیکاسو ، این شیوه را راه اندازی و آغاز به کار نمودند. این هنرمندان تمام اصول و قواعد نقاشی و رنگ آمیزی و پرسپکتیو و عمق بخشی اشیاءو کوتاه نمایی و تقلید و ترسیم از روی مدل را برای همیشه از کار خود خارج و به کنار نهادند . معتقد بودند که یک شی ء را فقط از یک زاویه دید ،نباید دید . اصل همزمانی را از لحاظ نقطه دید به  هم زده و هر چیز را از زوایای مختلف در آثار خود طراحی کرده واز اصول وقواعد خاص و منظم پیروی نمی کردند. اصل وجود هر چیزی را در هم شکستند واز اصول تجریدی وانتزاعی استفاده نمودند و از این رو آثار کوبیستی دارای بهم ریختگی و بی نظمی ظاهری است و بیننده احساس سر در گمی و تشویش خواهد نمود . برای این کار از مجموعه ایی ازعناصر بصری به صورت در هم ریخته مانند (خطوط ،سطوح،حجمها ، رنگها ) استفا ده می کردند . بیشترین تأثیرپذیری این سبک ، آثار و پیکره های هنر آفریقائیان است . پیکرههای چوبین و تندیس های سنگین و نقوش آفریقائی عامل مهمی برای نماد گرائی کوبیستها شد و حجم گرایی کم کم شکل گرفت مهمترین هنرمندان سبک کوبیسم عبارتند از:«پابلو پیکاسو  ژرژبراگ  فرناند لژه ». بعدها هنرمندان دیگر ،تکنیک جدیدی در سبک کوبیسم ابداع کردند به نام «کلاژ» که از مواد وعناصر جدیدی در روی بوم نقاشی استفاده می شد. مانند :«بریده های روزنامه-حروف درشت لاتین  پارچه ها- سیم- کاغذهای رنگی بریده شده و اجسام و مواد مختلف ». بافته هایی جدید و متنوع خلق کردند و راهی شد برای ایجاد  زمینه «گرافیک». هنرمندانی که بیشتر در این زمینه فعالیت داشتند ،بخصوص در هنر صفحه آرائی و تصویر گری کتاب و مجلات عبارتند از :«پیکاسو- زادکین  لیچینز  آرکیپنکو  - ژرژبراگ» 

مکتب نقاشی فوویسم

          فووها یا وحشیها و یا ددگران ،به شیوه نقاشی خاصی اطلاق گشت که هنرمندان آن از رنگهای بسیار تند و خیره کننده و گاهی زننده استفاده می کنند واین انتخاب آگاهانه جهت خلق و بوجودآوردن جلوهای حسی تزئینی و حتی برای خلق فضا به کار می رفت. در برخی از موارد تابلو فاقد اصول پرسپکتیو بود.        

مکتب نقاشی دادائیسم

          این مکتب نقاشی بعد از ،از هم گسستن کوبیسم ،آرام آرام شکوفا شد. در شهرهای مهم و بزرگ ،زوریخ در آلمان ،پاریس در فرانسه ،نیویورک در آمریکا همزمان شروع وشکل یافت . وجه تسهیه این لغت «دادا»به معنی اسب چوبی است وزمانی که «تزارا »مجسمه ساز فرانسوی قلم خود را بر یکی از حروف فرهنگ لغت بلاروس به طور اتفاقی گذاشت . نام این سبک با این عنوان نام گرفت . یک حرکت پوچ گرایانه ای بود که در طی جنگ جهانی اول در زوریخ آلمان شکل گرفت . حرکتی ضد هنروتا حدودی بی معنا که محتوایی در برداشت وزائیده فشارهای هیجانی وروانی ناشی از جنگ وپیامدهای آن بود . در حدود سال 1915تا1922شروع وپایان یافت واساس کار آنان مبنای «نهیلیستی»داشت . دادائیسم ،زبان گویای افرادی بود که به زندگی وامیدهای آن وموارد مثبت آن اعتقاد ندارند ویا نسبت به آن ناباورند . به ثبات زندگی وخوشبختی وامیدواری در زندگی ناباورند .

هنرمندان آن بدنبال ایجاد حس زیبائی شناسی ئاصول وقواعد هنری خاصی نیستند . به علت همپارچگی واتحاد هنرمندان خاص این سبک ،اعتقادات شاعران ،طنز نویسان وداستان نویسان در عرصه ادبی ،نقش مستقیم در ایجاد وخلق آثار تابلوهای نقاشی آنان داشتند . نقاشی هایی با مضامینی که بیانگر عقاید آنارشیستی ونهلیستی بود وبر ضد هنر ،اعتقادات اخلاقی واجتماعی . گاهی این آثار تاحد جنون آمیزی رواج می یافت ونهایت عصبیت وهرج ومرج را بر می انگیخت . سبک دادا را سه عامل مهم در بر می گرفت :

1- موسیقی وسر وصدا :که از فوتوریستها گرفته بودند .

2- همزمانی :که از کوبیستها آموخته بودند .

3-  تصادف:که بیشتر از سبکهای اخیر گرفته بودند .

هنرمندان معروف دادا عبارتند از :مارسل دوشان ادوارد استایکن- ماکس ارنست- من ری. معروف ترین وبارزترین نمونه تصویری دادائیسم تصویری از «مونالیزا»است که سبیل دارد وآن را مارسل دوشان ترسیم کرده است .

مکتب نقاشی سوررئالیسم (1924 م)

          اصول واعتقاد سبک دادا ،مبنای شکل گیری سورر ئالیستها شد. این سبک ترکیبی ازتکنیک کلاژواعتقادات سبک دادا وپوچ گرایی آنان ،با کمی تغییر بود وپلی شد بین واقعیتها و رؤیا ها وذهنیات تحقق نیافته انسان . شعار آنان این بود :«واقعیتی برتر از واقعیت ». نوعی باز سازی از قبل تعیین شده ودگرگون شده از جهان رؤیا ها وبا یک رویکرد زیبا وفانتزی محض همراه با نوعی گیرایی دلچسب . تغییر شکل دادن واقعیت بعضی از آثار هنرمندان و تلفیقی از تصاویر عکس گونه و ترسیم ایده آلها ، با روشی بسیار دقیق و ماهرانه از چگونگی ترسیم آن و گاهی حالتی باب میل نقاش و هنرمند این کار را با دقت همراه با وسواس بسیار به پایان می رساند . استفاده از روش خطای باصره و ترکیب چند گانه اشیاء و کمپوزسیونهای همگون از دنیای واقعیتها تا اوج پرواز در عالم ذهن و رؤیاهای دور و بعید نقاش ، عامل پابرجا و همیشگی این آثار است که این لحظات در زندگی برای هر کسی پیش می آید . در عالم تصور و رؤیا هیچ محدودیت و حصاری وجود ندارد و روح و قدرت تخیلات و تجسم ایده آلها ، امکان وجود می یابد و نشدنها و ناممکنها ، تبدیل به شدن ، توانستند و امکان وجودها می شود . اینگونه است که اکثر هنرمندان در عالم خواب و آزاد از قید دغدغه های روزمره و فشار روحی به کشفیات و خلق و تکمیل و تصحیح آثار خود می رسند و نقطه اوج کاری هر هنرمندی را رقم می زند . برجسته ترین هنرمند سور رئالیست «سالوادردالی» می باشد . هنرمندان دیگر این سبک عبارتند از : «مارک شاگال رنه مارگریت- پل کله  شیریکو  جورج . د. گریگو  خوان میرو » .

سبک نقاشی آبستره انتزاعی

          آبستره از لغت آبستراک ،«تجرید یا انتزاع» گرفته شده است مکتب نقاشی آبستره یا تجریدی و انتزاعی،به هنری اطلاق میشود که هنرمندان پیرو آن به ساختار وجودی واصالت اشیاءو اثرهنری اعتقاد نداشتند وموضع مشخصی نداشتند . سبکی که تقریبا شباهت به مکتب نقاشی کوبیستی داشت . آنها معتقد بودند که ارژش واصالت اشیاءوجهان شناختی فقط با شکل ،فرم ،سطح ورنگ ،خلاصه می شود واز اصول غیر فیگوراتیوی وغیر تزئینی پیروی می کرد . از ماهیت اشیاء وجهان واقعی وپیرامون آن در آثار این هنرمندان ،اثری نیست . مهم ترین هنرمند این سبک «واسیلی کاندینسکی »بود . او هنرمندی روسی الاصل بود . هنرمند دیگر «پیت موندریان »است که ابتدا پیرو سبک کوبیسم بود وبعدها از آن دوری کرد وبه این شیوه روی آورد . سبک نقاشی وهنری او بر اساس سطوح منظم ومشخص وترکیبی از خطوط افقی وعمودی به حالت حاشیه مانند ،در بین تلاقی سطوح یکدست رنگی بود وحالتی معماری گونه می یابد .

نمایشگاه فوتوریست ها در پاریس گشایش یافت و توجه منتقدان را به خود جلب کرد . در اینجا بود که آنان کارهای خود را در اساس متفاوت با تجربه ی کوبیست ها یافتند .

مکتب نقاشی آپ آرت (1945 م )

          آپ پارت ، از لغت اپتیکال و به معنی هنر « بصری و دیدگانی » عنصر بصری است . و بر اساس ایجاد خطای باصره به وجود آمده است . در این آثار هنرمند با استفاده از خطوط گوناگون و ترسیم خطوط ساکن و بی حرکت ، نوعی ریتم ایجادمی کند و بیننده با دیدن آن آثار ، گونه ائی حرکت و ایجاد سه بعدی بودن سوژه در ذهنش تداعی می گردد و خطوط ساکن به نوعی حالتی متحرک و زنده می یابند و دچار نوعی توهم بصری می گردد . برجسته ترین هنرمند آپ آرت ( ویکتور وازارلی ) هنرمند مجارستانی الاصل مقیم فرانسه بود که با استفاده از سطوح و رنگ ، حجم هائی در هم و زیبا آفریده است . هنرمندان دیگری مانند : ( موریس اشرو  بریجیت را یلی ) بودند ، که گاهی از ترکیب مواد و خطوط ، ریتمهای مواج و یکدستی را بر روی زمینه های مقوائی خلق می کرد .

سبک نقاشی آبستره اکسپرسیونیسم

          ترکیبی است از هنر آبستره (تجریدی )وسبک اکسپر سیونیسم با استفاده از درگیری های ذهنی واحساسی وسطوح ورنگهاد وفرم که حالتی ماشینی بوجود آورده . در این سبک معمولا انسان با توجه به روحیات وافکار پیچیده خود در کشمکش دورنی است . حالاتی ناامید کننده وبه بن بست رسیده را نشان می دهد که محصور به خطوط وسطوحی که با جسارت خاصی بیان شده و بیان کننده یکی شدن دیدگان بیننده واثر هنری در شالوده وساختار ودرک وجودی واحساسی اثر زیبائی شناختی می باشد . یکی از برجسته ترین هنرمندان آبستره اکسپر سونیستی ،«فرانسیس بیکن »است ،که دو اثر معروف او ،«شماره 7از چندطرح برای یک تک چهره »(مردی در حال فریادزدن می خواهد خود را از دیوار محصور شده خود رها سازد)وتصویر دیگر :مردی که بر تختی نشسته به نام «اتود برای پرتره روی تختخواب تاشو »تماما آثار آنان برانگیزاننده احساس وعواطف انسانی است .

مکتب نقاشی کنستروکتیویسم

          این مکتب در واقع یک شیوه روسی بود که ترکیبی از کلاژهای سبک کوبیستی و مختص به شیوه نقاشی که گستره فراگیر تری یافت . اعتقاد آنان این بود که هنر باید بازتابی از تمدن جدید و واکنشهای جدید زائیده تجربیات انسانها باشد . از هر گونه مصالح و مواد به دلخواه جهت ارائه کار خود حتی به صورت سه بعدی استفاده می نمایند . مصالحی مانند « ورقه های فلزی انعطاف پذیر - پلاستیک - فایبر گلاس  کائوچو  مفتولهای سیمی و سلولوئید » مورد استفاده آنان بود . گاهی موضوعی را که در رابطه با احساسات و مسائل عاطفی انسانی بود ، بر می گزیدند و با استفاده از همان مواد به روش سه بعدی و یا گاهی نقاشی و گاهی با ترکیبی از سطوح بریده شده و شکل داده و فرمیک ، اثری پدید می آمد . هنرمندان آن : « ولادیمیر تاتلین ، نائوم گابو ، پوسنر » .

مکتب نقاشی پاپ آرت ( 1950 م )

           سبک پاپ آرت ، هنری است عامیانه ، بازگشتی به سنتهای اصیل و اعتقادات و رجوع به اصالتها بود . این تفکر با عناصر و مواد و تکنولوژی جدید آمیختگی موزونی یافت و گاهی جنبه تبلیغاتی و نمادین می یابد . اساس این هنر استفاده از دست ساخته هنرمندان که گاهی پیروی و تقلید از سنتهای قبلی بود ، با تلفیقی از کلاژ ، عکسها و بریده های جراید و استفاده از مواد و مصالح گوناگون که گاهی اثر کاملا برجسته ای خلق می کرد و گاهی جنبه فانتزی و انیمیشن و نمایی از اغراق در تصاویر راه می یافت . هنرمندان این سبک عبارتند از : پائولوزی و هامیلتون در انگلستان ، ژاسپر جانزودر آمریکا ، روبرت ریس بر در استکهلم ، ری لیختن اشتاین بلام در آلمان .             

سبک فوتوریسم

          یک گرایش هنری است که اندکی پیش از جنگ اول جهانی به وسیله بعضی از نقاشان ایتالیائی به وجود آمد . این گروه نقاشان برعلیه سنت گرایی معمول در جامعه و زمان خود بر خاستند و با رد فرمهای قراردادی و با تأکید بر سرعت ،شتاب ،خشونت ،عصیان و عصر ماشین ،حرکت و جنبش را به تصویر کشیدند. فوتوریست هامی خواستند حرکتی واقعی از بدن اما با فیگورهای مکانیکی و مصنوعی ،رباط گونه و ماشین ارائه دهند. آنها خواهان ترسیم حرکت دینا میسمی کلی بودند و احساسات به صورت احساس دینامیک «حرکتی»نشان داده می شد. به اعتقاد فوتوریستها حرکت ونور ،جوهر اشیاء را در هم می آمیخت . آثار آنان علاوه بر تاثیر ترسیم سطوح نقاشی ،به شکل اجرای سه بعدی فرم های بهم پیوسته و فضایی بود. جهت آثار ترکیبی ،ازکلاژ و اعلانات روزنامه ها و بریده جراید و با روش نقاشی در بوم و معمولا از رنگها ی خنثی و گرفته،استفاده می کردند. هنرمندان این روش عبارتند از :کارا  بوچیونی  روسو لو- سِوِرینی .